سفر نامه بارسین 1 (بهشهر)
شکلات خوشمزه مامان , سلام
جیگر مامان بالاخره بعد از 2 هفته که مثل برق و باد گذشت
برگشتیم بندر .تو این مدت خیلی سعی کردم وبلاگت رو به روز کنم
اما نمی دونم چرا عکسات آپ نمی شد
. بارسین کوچولو از همه خاله های مهربونی که تو این مدت جویای احوالش بودن تشکر می کنه .![]()
فرشته کوچولو مامان و بابا درسته که چند روز گدشته ولی می خوایم بگیم
![]()
روزکودک مبارک![]()
برم سر اصل مطلب البته به صورت کاملا خلاصه : روز جمعه ساعت 8 حرکت کردیم شما تو مسیر یکم نا آرامی می کردی . اول تو کریر گذاشته بودمت, اما بعد رو صندلی خوابوندمت و خودم هم کنارت نشستم تا جات راحت باشه اما ظاهرا تکون های ماشین یکم اذیتت میکرد ( ببخشید گلکم ). ساعت 12 شب رسیدیم تهران و رفتیم خونه خاله زهرا ( خواهر مامانی). فردا صبح حرکت کردیم به سمت شمال و رفتیم بهشهر خونه فک و فامیل البته از سمت بابایی . همه ازدیدنت خوشحال بودن.
مادر جون , پدر جون و عموشبیر و عموشهداد , زن عموجون و آراد کوچولو وبابابزرگ و خاله فرحناز بابایی .حال بابابزرگ هم بهتر شده ( خدا رو شکر ) . خیلی خوش گذشت بعد از مدت ها فامیل رو دیدیم و همه کلی هدیه به شما دادن
. دست همشون درد نکنه. آراد خیلی شما رو دوست داشت و همش می خواست بغلت کنه و بوست کنه
دست مادرجون و پدر جون(مامان و بابای زن عمو ) و خاله های آرادجون هم درد نکنه . مادر شوهری و پدر شوهری هم زحمت کشیدن و برای مامانی کادو گرفتن که حسابی غافلگیر شدم .خلاصه که کادو بارون بودیم جیگر گوشه
. راستی اونجا تولد 5 ماهگیت رو پیشاپیش جشن گرفتیم آخه همش من و بابایی تنها بودیم برای همین اونجا برات تولد گرفتیم که عکساشو بعدا می ذارم . تو بهشهر یه سر رفتیم عباس آباد و میانکاله . هر چند کوتاه بود اما برای تجدید روحیه من و بابایی خوب بود
.مامانی حسابی استراحت کرد آخه شما همش تو بغل مادر جون وپدر جون و عمو شهداد بودی
.روز 5 شنبه صبح حرکت کردیم به طرف تنکابن که تو مطلب بعدی خاطراتت رو می نویسم نفسم .
اینجا تو مسیر انار به یزد شما خسته شده بودی اساسیییییییی

بارسین و پسر عموی گلش امیر آراد![]()

ای قربون اون لبخند شیرینت ...![]()

بارسین و بابایی و بابابزرگ بابایی در میانکاله بهشهر

بارسین با بابا و عمو شهداد کنار مزار مامان بزرگ بابایی ( روحش شاد )

بارسین و عمو شبیر ( خان عمو )![]()

بارسین و عمو جون ، زن عمو جون و آرادکوچولو


این لباسای خوشمل رو زن عمو جون از طرف آراد کوچولو برات خریده , دستش درد نکنه![]()



سفر نامه بارسین 1 (بهشهر)
